تعداد کل بازدید : 563360

  بازدید امروز : 69

  بازدید دیروز : 48

ناب - طالب پور

 
[ کمیل پسر زیاد گفت : امیر المؤمنین على بن ابى طالب ( ع ) دست مرا گرفت و به بیابان برد ، چون به صحرا رسید آهى دراز کشید و گفت : ] اى کمیل این دلها آوند هاست ، و بهترین آنها نگاهدارنده‏ترین آنهاست . پس آنچه تو را مى‏گویم از من به خاطر دار : مردم سه دسته‏اند : دانایى که شناساى خداست ، آموزنده‏اى که در راه رستگارى کوشاست ، و فرومایگانى رونده به چپ و راست که درهم آمیزند ، و پى هر بانگى را گیرند و با هر باد به سویى خیزند . نه از روشنى دانش فروغى یافتند و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند . کمیل دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان . مال با هزینه کردن کم آید ، و دانش با پراکنده شدن بیفزاید ، و پرورده مال با رفتن مال با تو نپاید . اى کمیل پسر زیاد شناخت دانش ، دین است که بدان گردن باید نهاد . آدمى در زندگى به دانش طاعت پروردگار آموزد و براى پس از مرگ نام نیک اندوزد ، و دانش فرمانگذارست و مال فرمانبردار . کمیل گنجوران مالها مرده‏اند گرچه زنده‏اند ، و دانشمندان چندانکه روزگار پاید ، پاینده‏اند . تن‏هاشان ناپدیدار است و نشانه‏هاشان در دلها آشکار . بدان که در اینجا [ و به سینه خود اشارت فرمود ] دانشى است انباشته ، اگر فراگیرانى براى آن مى‏یافتم . آرى یافتم آن را که تیز دریافت بود ، لیکن امین نمى‏نمود ، با دین دنیا مى‏اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برترى مى‏جست ، و به حجّت علم بر دوستان خدا بزرگى مى‏فروخت . یا کسى که پیروان خداوندان دانش است ، اما در شناختن نکته‏هاى باریک آن او را نه بینش است . چون نخستین شبهت در دل وى راه یابد درماند و راه زدودن آن را یافتن نتواند . بدان که براى فرا گرفتن دانشى چنان نه این در خور است و نه آن . یا کسى که سخت در پى لذت است و رام شهوت راندن یا شیفته فراهم آوردن است و مالى را بر مال نهادن . هیچ یک از اینان اندک پاسدارى دین را نتواند و بیشتر به چارپاى چرنده ماند . مرگ دانش این است و مردن خداوندان آن چنین . بلى زمین تهى نماند از کسى که حجّت بر پاى خداست ، یا پدیدار و شناخته است و یا ترسان و پنهان از دیده‏هاست . تا حجّت خدا باطل نشود و نشانه‏هایش از میان نرود ، و اینان چندند ، و کجا جاى دارند ؟ به خدا سوگند اندک به شمارند ، و نزد خدا بزرگمقدار . خدا حجتها و نشانه‏هاى خود را به آنان نگاه مى‏دارد ، تا به همانندهاى خویشش بسپارند و در دلهاى خویشش بکارند . دانش ، نور حقیقت بینى را بر آنان تافته و آنان روح یقین را دریافته و آنچه را ناز پروردگان دشوار دیده‏اند آسان پذیرفته‏اند . و بدانچه نادانان از آن رمیده‏اند خو گرفته . و همنشین دنیایند با تن‏ها ، و جانهاشان آویزان است در ملأ اعلى . اینان خدا را در زمین او جانشینانند و مردم را به دین او مى‏خوانند . وه که چه آرزومند دیدار آنانم ؟ کمیل اگر خواهى بازگرد . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: حمید طالب پور ::: یکشنبه 92/12/4::: ساعت 10:25 عصر

 به نام خدا

یکی از مبانی ایدئولوژی لیبرال دمکراسی غرب ؛ نسبی گرایی (رِلاتیویسم) (1)بویژه در اخلاق  ومعرفت شناسی است ؛ زیرا لیبرالها منشأ تعالیم اخلاقی  وارزشی را ، نه منبع قادر مطلق غیبی ، بلکه وجود متغیر  وجزیی انسانی می دانند(که بر اساس مبنای دیگرشان یعنی فردگرایی< ایندیویدوآلیسم 2> و درک اتمیستی از روابط انسانهاست.)

آنتونی آربلاستر  در کتاب ظهور وسقوط لیبرالیسم می نویسد: "(در نظر این ایدئولوژی ) هیچ قانون  واصل کلی اخلاقی وجود ندارد که بتواند به شما نشان دهد ،چه باید بکنید . در این جهان هیچ نشان پذیرفته شده ای وجود ندارد. "(3)

اما انقلاب اسلامی به پیروی از اسلام وآموزه های قویمش ، مبتنی بر اصولی است که بر اساس آنها مسیر ما را تعیین می کند؛  از جمله ی آنها« اصل عدم انظلام واسترحام »است:

شهید مطهری (رض)در مجموعه آثارشان ج 16 ص 81 به مناسبت نسبی نبودن اصول واخلاق اسلامی می فرماید:

«اصل انظلام و استرحام از اصولی است که  هرگز پیغمبر یا اوصیای پیغمبر از این اصل پیروی نکردند . یعنی آیا بوده در یک جایی که چون دشمن را قوی‏ می‏دیدند به یکی از این دو وسیله چنگ  بزنند ، یکی اینکه استرحام کنند یعنی گردنشان را کج کنند و شروع کنند به‏ التماس کردن ، ناله و زاری کردن که به ما رحم کن ؟  ابدا .

انظلام چطور ؟ یعنی تن به ظلم دادن .  این هم ابدا .

اینها یک سلسله اصولی است که هرگز پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و اوصیای بزرگوار شان علیهم السلام  و بلکه تربیت شدگان‏ مکتب ایشان ، از این اصول استفاده نکرده‏اند .»

آری ! ایدئولوژی اسلامی  دارای اصول وارزشهای لایتغیر ی است که ، هرگز نسبی وزمانمند نیست .

 آیا هدف ، وسیله را توجیه می کند؟

  از نظریه های رایج بین متفکران وسیاستمداران غرب که از اندیشه ی افرادی همچون نیکولو ماکیاولی نشأت گرفته (4) ودر میان برخی روشنفکر مآبان معاصر وبه نحوی در میان متقدمین هم  یافت می شود ،  اینکه : « الغایات تبرّر المبادی »یعنی هدف وسیله را مباح وتوجیه می‏کند .

پس کوشش کن هدفت مقدس باشد . برای هدف مقدست از هر وسیله وابزاری ، ولو نامقدس ؛ می‏توانی استفاده کنی ! .

و برای توجیه  حرفشان به حدیثی استناد می کنند که  شیخ اعظم انصاری (رضوان الله تعالی )  هم  ، آن را در کتاب " مکاسب محرمه "  (5) نقل کرده است .

 در بخشی از حدیث آمده : هرگاه اهل بدعت را دیدید  « فباهِتُوهُم » . 

"باهتوهم " از ماده ی بهت‏ است و این ماده ، در دو مورد به کار برده می‏شود :

یکی ؛ در مورد مبهوت کردن‏ ، محکوم کردن و متحیر ساختن که در قرآن نیز آمده است که حضرت ابراهیم‏ با جبار زمان خودش که مباحثه کرد ، در نهایت امر « فبُهِتَ الَذی کَفَر» ؛ او در مقابل منطق ابراهیم درماند ه گشت ، مبهوت شد و محکوم گردید .

 و دیگری ؛ در مورد بهتان یعنی دروغ جعل کردن ؛که می‏دانیم در آیه ی« سبحانک هذا بهتان عظیم »(6)، بهتان عظیم یعنی دروغ بزرگ .

شیخ انصاری (ره)تصریح می‏کند که‏ معنای اینکه اگر با اهل بدعت روبرو شدید < باهتوهم> یعنی با منطقی قوی با آنها روبرو بشوید ، مبهوتشان کنید آنچنانکه ابراهیم با جبار زمان خودش‏ نمرود مباحثه کرد و مبهوتش نمود  ، شما هم بر اهل بدعت ، با منطق واستدلال قوی وارد شوید تا مردم بفهمند اینها اهل بدعت هستند و دروغ می‏گویند . 

 اما ؛ عده‏ای آمده‏اند از این حدیث این جور استفاده کرده‏اند که اگر اهل بدعت‏ را دیدید ، دیگر دروغ گفتن جایز است ، هر نسبتی می‏خواهید به اینها بدهید ، هر دروغی می‏خواهید ببندید ، یعنی برای کوباندن اهل بدعت ،که یک هدف‏ مقدس است از این وسیله ی نامقدس یعنی دروغ بستن ، استفاده کنید!

بعضی از مردم ، برای انجام هر عملی  ، می گویند : اجازه داریم هر دروغی که دلمان بخواهد ، برای اهل بدعت جعل‏  کنیم . سپس مصادیق اهل بدعت را توسعه داده ، با هر کسی که کینه ی شخصی پیدا می‏کنند فورا به او یک نسبتی‏ می‏دهند ، یک تهمتی می‏زنند و بعد می‏گویند او اهل بدعت است . شروع می‏کنند به‏ جعل کردن ، دروغ گفتن و تهمت زدن !  می‏گویند به ما اجازه داده‏اند !

فرنگی مآب  می‏گوید الغایات تبرّر المبادی . هدف باید خوب باشد ، هدف که خوب بود وسیله هر چه شد شد .

متقدم مآب هم می‏گوید به ما گفته‏اند < باهِتوهم>، حق داریم هر چه‏ دلمان بخواهد بگوئیم و البته می‏گوئیم . آن وقت ببینید به سر دین چه می‏آید ؟ !

بنابراین در مجموع می توان گفت : دین مبین اسلام دارای اصول ومبانی قطعی واستواری است که هرگز در این  اصول و ارزشهای اصیل ، نسبیت  راه ندارد ؛ وآنها که در صدد القاء نسبیت همه ی آموزه های دینی بویژه دین اسلام اند  ، با عملیات انتحاری و نوعی خود زنی ، فوت ونابودی خود را تسریع می کنند ./.

پانوشت :

1)-فرهنگ معاصر، باطنی ،relativism 

2)- همان ، individualism

3)-ظهور وسقوط لیبرالیسم ، مترجم عباس مخبر، ص22 و26 به نقل از < اشاراتی درباره ی لیبرالیسم در ایران ، شهریار زرشناس ، ص17>.

4)-غرب شناسی ، سید احمد رهنمایی ، ص 81.

5)-کتاب المکاسب (محرمة) ، ج 1 ص 127 ؛ فی موارد المرخصة فی الغیبة:{قال رسول الله (ص) اذا رأیتم اهل الریب والبِدَع من بعدی ... وباهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام و...}.

6)-سوره نور ، آیه 16 


 
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

درباره خودم

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک